هشدار به روانشناسان ایرانی: خطر همراهی با فردریکسون و آموزشهای غیراخلاقی
هشدار به روانشناسان ایرانی: خطر همراهی با فردریکسون و آموزشهای غیراخلاقی با سلام و احترام این متن، نسخهی پیادهسازیشده از فایل ویدئویی ضبطشده در تاریخ ۰۹ ژوئن ۲۰۲۵ است و به منظور آگاهی بازدیدکنندگان در این سایت (vofour.com) منتشر شده است.
با سلام و احترام
این متن، نسخهی پیادهسازیشده از فایل ویدئویی ضبطشده در تاریخ ۰۹ ژوئن ۲۰۲۵ (در دسترس از طریق این لینک)
سلام دوستان عزیزم،
روی صحبتم در این ویدئو اول به همکاران محترم روان شناس ایرانی و در پایان ویدئو به نهادهای مسئولِ ناظر است:
متولیان سلامت روان در ایران:
قوه قضائیه،
معاونت اجتماعى وزارت کشور
سازمان نظام روانشناسی،
سازمان بهزیستی،
وزارت ورزش و جوانان…
انجمن هاى علمى و تخصصى روان شناسى،
و اساتید مستقل و مشفق روان شناسى و جامعه شناسى کشوره،
میدونم که رصد میکنید.
اما امیدوارم بهموقع، و با قاطعیت، ورود کنید.
چون این ویدیو و افشاگرى هاى قبلى ما …
در حافظه مردم، ماندگار خواهد شد.
شنبه همین هفته، من یک تحلیل ریشهدار منتشر کردم با این پرسش مرکزی:
«چرا بعضی ایرانیها، دروغهای خارجی رو راحتتر از حقیقتهای داخلی باور میکنن؟»
یه تحلیلی روانپویشی، روان شناسى اجتماعى و تاریخی…
با منابع معتبر، وقایع مستند، و احترام به شعور مخاطب.
و حالا…
واکنش آقای فردریکسون چی بود؟
نه نقد علمی، نه تحلیل روش مَند،
یه استوری با چند ایموجی،
بههمراه چند خط پر از تحقیر، وارونهسازی، و فرافکنی.
وقتی کسی با چنین تحلیلی اینطور برخورد میکنه،
یا اصلاً تحلیل رو نخونده،
یا چیزی برای دفاع نداره.
واقعیت اینه:
وقتی حرف حساب بیجواب میمونه، “حمله به اعتبار گوینده”، میشه تنها ابزار باقیمونده.
همهی ما میدونیم مدرک تحصیلی آقای فردریکسون چیه:
فوقلیسانس مددکاری.
و سابقهش؟
سرقت تکنیکهای دکتر دوانلو مُبدع رویکرد ISTDP،
و مهمتر از اون: فرار از درمان شخصی توسط خودِ مرحوم دوانلو .
چطور کسی که خودش درمان نشده،
میخواد درمانگر تربیت کنه؟ یا حتی خودش درمان کنه؟
کتابش؟
با لابی یکی از شاگردهاش در بریتانیا مطرح شد.
دورههاش؟
آنلاین، بدون نظارت حرفهای،
و حتی برای کسانی که روانشناس نیستند، کاملاً آزاد، بى در و پیکر…
چون برای او، فقط پول مهمه.
اما اصل حرف من اینها نیست.
من دارم تلاش میکنم ریشههای یک زخم فرهنگی کهنه در ایران، روشن بشه و درمان پیدا کنه.
اما او دنبال مخاطبیه که زخمی باشه، بیاطلاع باشه، و فقط دنبال پناهگاهی خارجی بگرده…
چون فکر میکنه «هرچی خارجی باشه، حتماً بهتره.»
و حالا، نکتهی جدیتر:
از اینجا به بعد، همراهی با نظرات و روایتهای فردریکسون، برای هر رواندرمانگر، یک مسئولیت حرفهای و اخلاقیه.
چون این همراهی، فقط آموزش دیدن نیست، چون شنیدم چند تا از این عزیزان گفتن:
«به من چه؟ فردریکسون شیاده، من فقط یاد میگیرم!»
نه.
چون
اولا
این همراهی، یعنی تأیید روشهایی که با تحریف، کنترل، و سوءاستفاده ساخته شدن.
یعنی آموزش دیدن از کسی که خودش از درمان شخصی، فراری بوده. و ما هم اینها رو توی یکسال اخیر فهمیدیم،
ثانیا در نهایت، سپردن روان ایرانی، به کسیه که برای پول و شهرت میجنگه، نه برای رشد انسان.
آموزش گرفتن از فردریکسون، یعنی انتقال ناخودآگاهِ نگاه او، روح او، و ذات او به اتاق درمان؛ به رابطه درمانگر و مُراجع.
چرا؟
چون آموزش و درمان روانپویشی بر پایه ارتباط ناهشیارها به هم اتفاق می افته و درِ ناهشیار در جلسات کاملا بازه!
و واقعاً، هیچ ایرانیای حاضر نیست روانش رو بسپاره به کسی که آموزشدیدهٔ توسط یک شیادِ فرار کرده از درمانه.
فردریکسون اگر زمانی آموزگار بوده،
امروز فقط بازیگر یک نمایشه؛
نمایشی از درمانگری ساختگی،
با پشتصحنهای پر از توهم نجاتبخشی، کنترلگری، و سوءاستفاده.
آیا این مرد، نمایندهٔ روانشناسی مدرنه؟
یا فقط نسخهٔ غربی همون سوءاستفادهگران خارجیِ که سالها به اسم نجات، روان مردم ما رو زخمی کردن؟
ما در همین ایرانِ خودمون، و حتی در گوشهوکنار دنیا، معلمهای باسواد و سالم کم نداریم.
پس چرا فردریکسون؟ چرا بازتولید همون الگوی کهنه و آسیبزای گذشته؟
او اگر چیزی در چنته داشت، خودش رو تا این حد به تحقیر نمیکشوند.
کسی که نتونه به خودش کمک کنه، چطور میخواد راهنمای درمان روان دیگران باشه؟
در نهایت، میتونه همون کاری که با خودش کرد، رو با روانشناسان ما بکنه:
چیزی یادشون میده که اولش شبیه رشده …
ولی آخرش، میرسن به سردرگمی، انزوا، و سقوط “عین سرنوشت خودش”.
امروز، حمایت از او، نشانهٔ فقر تحلیله؛
و فردا، لکهای بر کارنامهی حرفهای خواهد بود،
برای هر کسی که امروز، یا مستندات ارائهشده ما رو عمیقا چک نکرده،
یا چک کرده و… باز هم سکوت کرده.
پس این لحظه رو ثبت کنیم:
ما هشدار دادیم.
با تحلیل، با سند، با احترام.
و وقتی سقوط فردریکسون علنی شد “که این روند مدتیست شروع شده”
مردم از بعضیها خواهند پرسید:
وقتی حقیقت جلوی چشمت بود، چرا سکوت کردی؟
یا چرا نگفتی:
«میفهمیدم… ولی حسادتم، خصومتم، یا رقابتم، برام مهمتر بود؟»
و مهمتر از همه:
مردم خواهند پرسید:
چرا منِ بیاطلاع رو، با تکنیکهای سرقتیِ یک شیادِ پولپرست، ویزیت کردی؟
اینجا پایان یک جَدَل نیست؛
آغاز پالایشه.
پالایش در آموزش روانشناسی،
و در مرزهای صداقت، خرد، و مشروعیت در ایران.
و سازمانها و نهادهاى محترم مسئول،
اهمیت سرعت ورود و پیشگیرى کمتر از اهمیت ورود نیست.
یا حق.
توجه داشته باشید:
«عدم ایستادن مقابل فردریکسون، یک انتخاب حرفهای یا “به ما چه؟” نیست؛ یک اشتباه تاریخیه.»




