تحلیل روان‌پویشی جادو، طلسم و نفرین در فرهنگ ایرانی | دکتر مهسا محمدی‌فر

با سلام و احترام این متن، نسخه‌ی پیاده‌سازی‌شده از فایل ویدئویی ضبط‌شده در تاریخ ۱۱ ژوئن ۲۰۲۵ در ادامهٔ آموزش‌های روان‌پویشی «کلاسی به وسعت ایران»، این بار می‌ریم سراغ تحلیل روان‌پویشی یکی […]

تحلیل روان‌پویشی جادو، طلسم و نفرین در فرهنگ ایرانی | دکتر مهسا محمدی‌فر

این متن، نسخه‌ی پیاده‌سازی‌شده از فایل ویدئویی ضبط‌شده در تاریخ ۱۱ ژوئن ۲۰۲۵ (در دسترس از طریق این لینک)

 

 

سلام عزیزان،

در ادامهٔ آموزش‌های روان‌پویشی «کلاسی به وسعت ایران»،

این بار می‌ریم سراغ تحلیل روان‌پویشی یکی از پدیده‌های شایع در فرهنگ ما:

جادو، طلسم، و نفرین.

 

بله، هنوز هم هستند کسانی که وقتی از واقعیت زخم می‌خورن،

به‌جای مواجهه با رنج، به فانتزی پناه می‌برن.

و در این فانتزی، اسلحه‌ای به دست می‌گیرن به اسم «جادو»، «طلسم» یا «نفرین» که توش گلوله نداره.

 

با استفاده از واژه‌هایی که شبیه عدد یا کلمه‌ان، یا به اَشکال گوناگون دیگه اى،

 

اما در حقیقت، حامل خشم فروخورده، رنج رسیدگی‌نشده، و درد انباشته‌اند.

 

پشتِ رجوع و استفاده از هر نفرین و جادو و طلسم گذاشتن، یه روان زخمی خوابیده.

روانی که رها شده، شکسته، و هنوز نمی‌فهمه از چه کسی و کجا خورده.

و چون اون فریاد اولیه‌اش دیده نشده یا شنیده نشده،

به خشم تبدیل شده.

و بعد، در مسیری ناهشیار، به شکل «تلافی» و «حمله به دیگری» ظاهر شده.

 

دیگری‌ای که خودش نه مقصره، نه منشأ رنج او،

ولی چون در صحنهٔ فعلی زندگی اون‌ها با تصویری از ثبات، قدرت یا معنا حضور داره،

به‌طور ناهشیار براشون تداعی‌کنندهٔ همون آدم‌هاییه که در گذشته و در اون بزنگاه‌های زندگیش فکر می‌کرده می‌تونستن کمکش کنن ولی نکردن.

 

در نتیجه، ذهن اون فرد رنجور (بدون اینکه خودش بفهمه)،

این فردِ بی‌ربطِ فعلی رو، به‌جای چهرهٔ اون فردِ معنادارِ قدیمی می‌نشونه…

و در عمل، با توسل به طلسم و جادو و نفرین، تیر خشم و تحقیر رو به‌سمت آدمی شلیک می‌کنه که فقط «در این زمان» در «صحنه» است.

 

در حالی‌که این طلسم‌ها و عددها و جملاتِ پر از زهر،

نه تحلیل‌اند، نه نقد، نه حتی تهدید برای کسی.

بلکه فقط ادامهٔ یک رنج‌اند.

فانتزیِ ناتمامِ کودکی‌ برای انتقام از کسی که فکر می‌کردن اون زمان به‌اندازهٔ کافی براشون نایستاده.

و الآن فکر می‌کنن: «حالا که من زمین خوردم، بقیه هم باید بخورن.»

 

و چون این میلِ به تلافی از جای تمیزی نمیاد،

اثری به خارج از خودشون نداره،

ولی روی خودشون اثر نامطلوب رو می‌ذاره.

در عمل هم دیدید که افرادی که دنبال جادو و طلسم می‌رن، آدم‌های رنج‌کشیده‌ای می‌شن.

 

ما در وفور، نحوه به دست آوردن توانِ مواجهه با «واقعیت جاری» رو آموزش می‌دیم.

یعنی همون قدرتی که از تجربهٔ رنج‌هاش، فرار نمی‌کنه،

بلکه مستقیم سراغ حل‌کردنِ ریشه‌ای اون می‌ره.

آموزش‌های وفور اجازه نمی‌ده، مراجعه به نفرین و طلسم جای گفت‌وگو و حل ریشه‌ای مسئله رو بگیره.

 

اما حالا، بیایید یه نمونهٔ واقعی ببینیم.

و نه از تاریخ یا قصه،

بلکه از همین روزهای ما…

 

کافیه نگاهی بندازید به بعضی از کامنت‌های زیر پست‌های یک صفحهٔ خاص.

عددهایی نوشته شده، نفرین‌هایی پنهان شده…

که نه تحلیل‌اند، نه نقد، نه تهدید.

بلکه دقیقاً همون طلسم‌هایی هستن که توضیح دادیم.

و اغلب هم، توسط شاگرد اخراجی ما با اکانت فیک نوشته شدن.

با پشتیبانی و حمایت مستقیمِ…

 

به کامنت‌های یک سال گذشتهٔ زیر پست‌های فردریکسون نگاه کنید.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بله، فردریکسون.

 

 

بله. حالا به اسم رسیدیم.

کسی که در مصاحبه‌اش ادعا کرده بود به ۱۵ نفر از آسیب‌دیدگان وفور (از بین هزاران دانش‌آموخته)، در غیاب ما، با کمک همکارانش رسیدگی کرده.

 

 

البته اون اوایل می‌گفت آسیب‌دیده‌ها تعداد زیادی هستند، و بعداً سوتی داد و گفت ۱۵ نفر بودند.

( حالا به این کار نداریم، کم از این دروغها نگفت )

 

و حالا اینجا، ما نتیجهٔ رسیدگی‌های فردریکسون و همکاران ایرانیش به این افرادِ به‌اصطلاح آسیب‌دیده رو داریم می‌بینیم:

توسل به جادو، طلسم، نفرت‌پراکنی، و توهین‌هایی که توسط تیم خودش، در پناه کامنت‌های فیلترشده، پخش می‌شن.

 

کامنت‌هاشونو ببینید:

البته فقط چند نفر از طرفدارانش اون‌جا توی صفحه‌اش موندن.

اونجا مخالفین رو بلاک کردن.

و اون صفحه، تبدیل شده به سنگ توالتی برای تخلیهٔ خشمی که خودش و شریک ایرانی‌اش تحریکش کردن.

و حالا، اون‌جا…

جاییه که همه‌شون توش نفس می‌کشن.

 

 

ما فکر نمی‌کردیم فردریکسون، حداقل توی جلسات درمان خصوصی‌ش،

این باورهای تاریک و خرافی رو منتقل کنه.

ولی حالا می‌فهمیم که او، هنوز از همون بخش تاریک و کوچک فرهنگ فارسی تغذیه می‌کنه؛

جایی که سال‌ها پیش، جادو و طلسم و نفرین،

جای گفت‌وگو و آگاهی رو گرفته بود.

 

فردریکسون،

تو می‌تونستی این تعداد آدم رو کمکشون کنی با واقعیت روبه‌رو بشن،

نه اینکه هل‌شون بدی سمت تاریکیِ ذهن خودت.

تو می‌تونستی یادشون بدی که چیزی با دروغ و تحریف تموم نمی‌شه.

 

 

ما دعا می‌کنیم…

برای اون‌هایی که در این تاریکی افتادن،

برای رنج‌هایی که هنوز درمان نشدن،

و برای اون‌هایی که بهشون گفتی:

«درمان شدی… برو دنبال زندگی‌ت… و حمله کن به امیر!»

 

تو در ایران،

به نمادِ عینی شکست “جادوی مدرن” تبدیل شدی.

جادویی که به‌جای شفا،

نفرین تولید می‌کرد.

و به خودتون برگشت.

 

ما راضی به تنبیه شما نبودیم.

ولی مجازات شماها،

از همون جایی شروع شد که به وفور حمله کردید.

دیگه تنبیه لازم نبود.

 

 

مردم عزیزم، هم‌وطنان نازنینم،

امیدوارم این آموزش به دردتون خورده باشه.

اشتراک گذاری:sharefacebookxinstagramtelegram

با ما در تماس باشید

مشاوران وفور آماده پاسخگویی و مشاوره به شما عزیزان هستند.