کلاسی به وسعت ایران: تحلیل روانشناسانه رفتارهای تهدیدآمیز در فضای آموزشی
کلاسی به وسعت ایران: تحلیل روانشناسانه رفتارهای تهدیدآمیز در فضای آموزشی با سلام و احترام این متن، نسخهی پیادهسازیشده از فایل ویدئویی ضبطشده در تاریخ ۲۱ می ۲۰۲۵ است و به منظور آگاهی بازدیدکنندگان در این سایت (vofour.com) منتشر شده است.
با سلام و احترام
این متن، نسخهی پیادهسازیشده از فایل ویدئویی ضبطشده در تاریخ ۲۱ می ۲۰۲۵ (در دسترس از طریق این لینک )
است و به منظور آگاهی بازدیدکنندگان در این سایت (vofour.com) منتشر شده است.
سلام دوستان.
امیدوارم خوب باشید
همونطور که تو ویدئوهای قبلی گفتم، اسم این مجموعه از ویدئوها رو گذاشتم «کلاسی به وسعت ایران»؛ چون حرفایی که توش میزنیم، فقط دربارهٔ یه نفر یا یه پرونده نیست، دربارهٔ مسائلیه که خیلیهامون بهنوعی باهاش درگیریم، و میتونیم با هم ازش یاد بگیریم.
این تحلیل و آموزش صرفاً دربارهٔ فرد یا گروه خاصی نیست، بلکه یه نمونه ایه برای فهم بهتر پدیدههایی که توی بسیاری از فضاهای آموزشی، رسانهای، اجتماعی یا روانکاوانه دیده میشن.
در عین حال، راستش اگرچه علاقهای به اسم بردن از فردریکسون و شریک ایرانیش ندارم.
ولی حالا که فردریکسون داره کماکان دروغ میگه و شریک ایرانیش با صحنهسازی و تحریف و بصورت به صورت نهان و از تریبون فردریکسون داره حمله میکنه، لازمه دیدم یهسری چیزا رو از طریق تحلیل یک نمونه واقعى یا case study آموزش بدم.
خب! حالا فکر میکنید چرا؟ چرا اینا اینقدر میترسن؟
چرا انقدر هزینه میکنن برای خرابکردن یه مجموعه آموزشی؟
واقعاً فقط بحث پوله؟
یا یه ماجرای روانیِ عمیقتری هم پشت این رفتارها هست؟
بیاین با هم یه نگاهی روانشناسانه بندازیم به این وضعیت؛ ببینیم تو ذهن و روانشون چیا میتونه بگذره.
——————————
خب، اولین نکته
۱. ایستادن بین خشم، امید و بیقدرتی روانی
این آدما الان تو موقعیتی هستن که سه تا وضعیت روانیِ بهظاهر متضاد، اما همزمان رو تجربه میکنن:
حالا هر سه ش رو توضیح میدم
اولین وضعیت روانى اینجور آدما:
• خشمگینن، چون فکر میکردن با افشاگری یا تحریک عدهای علیه ما، ما عقب میکشیم یا از هم میپاشیم.
ولی نه تنها این اتفاق نیفتاد، بلکه انسجام ما بیشتر هم شد. این شکست روانی، خشم رو شعلهور میکنه.
دومین وضعیت روانى اینجور آدما
• امیدوارن، چون هنوز ته دلشون فکر میکنن یه چیزی تو چنته دارن که شاید بتونه ما رو بترسونه یا تمرکزمون رو بههم بزنه.
این امید، درواقع همون فانتزیِ قدرتمندی و تأثیرگذاره که در دل بیقدرتی باقی مونده.
• و در نهایت، سومین وضعیت روانى اینجور آدما؛
احساس بیچیزی دارن؛
نه به معنای فقر مالی یا دانشی، بلکه به معنای «فقدان ایگوی استحکامیافته»،
یا «احساس خلأ درونی»
برای مواجهه سالم با واقعیت.
برای همین هم تهدید میکنن. و همه میدونیم که تهدید، غالباً زبان بیقدرتیِ روانه.
مثل کسی که داره میگه:
«میترسم، ولی نمیخوام اعتراف کنم.»
وگرنه اگر واقعاً چیزی برای افشا داری، منتظر چی هستی؟
دزدیدن فیلم از کلاسهایی که مثل همهٔ کلاسهای آموزشی در حوزه روانشناسی بوده، اگر بهدرستی و بدون تحریف نشون داده بشه، چیزی برای ترس باقی نمیذاره. چون چیزی پنهان نیست.
اگه ما بد هستیم و تو این رو فهمیدی، وظیفه داری افشاگری بکنی، منتظر دست کشیدن ما از افشای دروغهات بخاطر تهدیداتت نباش، کار درست رو انجام بده،
ما هرگز ادعا نکردیم کامل هستیم، ما مثل هر انسان دیگه اى در مسیر رشد هستیم و رشد به تعبیرى یعنى حرکت از جایی به جایى که دیگه قبولش نداریم و نمیخوایم اونجا باشیم.
نکته دوم
۲. واکنش از جنس ترس، نمایش قدرت و فرافکنی نیت
تهدید به اینکه «جلسات برنامهریزی داخلیتونو منتشر میکنیم» یعنی چی؟
در ظاهر یعنی «ما چیزی میدونیم که شما دارید پنهونش میکنید».
اما از نگاه روانشناختی، این واکنش، درواقع حاصل ترکیبی از چند چیزه:
• از یه طرف، فرافکنی نیت اتفاق میافته؛ یعنی ترسِ درونی از افشای انگیزههای واقعی خودش رو، روی ما انداخته.
• از طرف دیگه، acting out یا همون بیرون ریزی رو اینجاداریم؛
یعنی اضطراب و هیجانی که تحملش برای روان دشواره،
نه درون فرد حل میشه، نه تحلیل، بلکه بهشکل تهدید به افشاگری یا تخریب بیرونی بروز میکنه.
• و در کنارش، چیزی شبیه به
pseudo-power (قدرتِ جعلی یا نمایشمحور) شکل میگیره؛ یعنی توهمی از کنترل داشتن بر موقعیت، از راه زور نمادین.
به عبارتی این حس قدرت از طریق تهدید، یه نوع «احساسکنترل بیرونی البته بدون اقتدار درونی» به فرد میده.
ما اما توی این بازی شرکت نمیکنیم.
ما داریم آموزشِ نترسیدن، تابآوری روانی
، و نفروختن خود به قیمت آبروهای جعلی،
عزت نفس، عمل به آنچه باور داریم رو به شاگردانمون آموزش میدیم و هرچی یاد میدیم رو اول خودمون زندگی میکنیم.
ما فقط حرف نمیزنیم، عمل میکنیم.
نکته سوم
۳. تحریف چهرهٔ ما برای گریز از مواجهه با خود یکی دیگه از مکانیزمهای روانی فعال در این افراده،
خیلی واضحه: این افراد دارن تلاش میکنن ما رو مثل خودشون نشون بدن،
دغلباز، تحقیرگر، کنترلگر، آزارگر…
چرا؟ چون اگر این تصویر خیالی از ما ساخته نشه، باید برن سراغ یه آینه واقعی.
و اون آینه، چهرهٔ خودشونو بهشون نشون میده، همون چهرهای که توی این یکسال و نیم، با دروغ و خشونت و تحقیر شکل گرفته.
ذهنشون میگه:
«اگه اینا سالم باشن، پس من که اینهمه کار غیراخلاقی علیهشون کردم چیام؟» یعنی من، همونی بودم که خودم همیشه ازش بیزار بودم؟
و چون تاب مواجهه با شرمِ این جواب رو ندارن، یه راهکار ناهشیار پیدا میکنن:
وارونهسازی یا (reaction formation).
یعنی چی؟ یعنی دقیقاً چیزی رو فریاد بزنن که نقطهٔ ضعف خودشونه:
به جای پذیرش درونی حس حقارت خود و رفتارهای تحقیرکننده ای که نسبت به دیگران دارند، با فریاد میگن: اینا تحقیر کردن!؛
به جای پذیرش کنترلگری خودشون، متهم کردن دیگران به کنترلگری.
عجیب بود نه؟
همه ما با حملات بیشرمانه اینها شاهد شدیم که «روان برای دفاع از تجربه شرم، بعضی وقتا چقدر میتونه بیرحمانه عمل کنه»
نکته چهارم
۴. تصویر خیالی برای توجیه رذالت خود
این تصویر خیالیای که از ما ساختن، اگرچه یه توهمه، ولی یه کارکرد داره.
کارکردش اینه که وجدانشون رو ساکت نگه داره تا بتونن به تخریب ادامه بدن.
چرا؟ چون اگه یه لحظه شک کنن که شاید ما اونطور که میگن نباشیم، آتش شرم و گناه بلند میشه.
و شرمِ انباشته، اگر بالا بیاد، روان رو داغون میکنه.
برای همینه که دست به حمله میزنن.
نه چون مطمئن هستند که ما بدیم، بلکه چون نمیتونن تحمل کنن که شاید ما بد نباشیم.
فکر کنید!
کسی که با دروغ، روان همکار ما که باردار بوده، مادر شیرده یا بیمار شیمیدرمانی رو با ارسال پیامهاى خانه خراب کن هدف گرفته؛
ذهن صدها نفر رو با دستکاری روانی آلوده کرده و اعتماد رو نزد خیلی ها کُشته!
اگه یه لحظه متوجه بشه قربانی در چه موقعیتى و وضعیت دردناکی بوده یا قرار گرفته که بهش حمله میکرده، با خودش چه خواهد کرد؟
پس مجبوره به خودش بقبولونه که اونها خطرناک بودند و باید نابود بشن، منظورم از نابودی «میل درونی فرد در سلب حق حیات اخلاقی از دیگری» هست،
اینطوری شرم رو دفن میکنه، و به خودش جواز ادامهٔ حمله میده.
نکته پنجم
۵. ترکیب خودشیفتگی آسیبدیده با طلبکاری اخلاقی
تو عمق روان این افراد، یه ترکیب خطرناک هست:
• از یه طرف، خودشیفتگی آسیبخورده دارن،
یعنی احساس ارزشمندى شون آسیب دیده، ولی نمیتونن بپذیرن، پس در ذهن خودشون همچنان باید مهم و حقبهجانب بمونن.
• از طرف دیگه، طلبکاری اخلاقی دارن، یعنی چون فکر میکنن ادعای ظلم شده، هر کاری مجازه؛ حتی دروغ، تحریف، دستکاری روانی یا تجاوز به حریم خصوصی.
این ترکیب باعث میشه تهدید، تحریف، ضبط پنهانی، یا حتی برچسبزنی رو، با عنوان «افشاگری برای حقیقت» توجیه کنن.
خودشونو قربانی نشون میدن، چون قربانیبودن، مجوز خشونت میسازه.
نکته ششم
۶. تهدید واقعی برای اونا، نه ما، بلکه: «صداقت و ثبات درونی»
اما مهمترین نکته اینه:
ما تهدید نیستیم چون کاری علیهشون کردیم؛
ما تهدیدیم، چون داریم چیزیو زندگی میکنیم که اونها ازش خالیان.
• ما آرامایم، بدون نیاز به نمایش.
• ما ثباتی داریم که از درونِ ایمان به کارمون و صداقت با خود میجوشه، نه از قدرت بیرونی و پشتیبان و رسانه.
• ما محبوبیم، چون فریب نمیدیم.
• ما سعی میکنیم فاصلهای بین چهرهٔ بیرونی و درونیمون نباشه.
و اینها چیزیه که روان ناپایدارِ اونها طاقت دیدنشو نداره.
پس چی کار میکنن؟
شروع میکنن به خیالسازی. میگن:
«نه! اینا به یه جایی وصلهن. حتما یکی ازشون حمایت میکنه. دارن نقش بازی میکنن.»
حالا چرا این فانتزیو میسازن؟
چون اگه باور کنن ما از درون قویایم، یه سؤال دردناک سراغشون میاد:
«پس چرا من ندارم؟»
و این نقطهٔ شروع حملهست.
وقتی حسادت با بیپناهی قاطی میشه، تبدیل میشه به خشونت.
نه چون ما کاری کردیم، چون فقط هستیم.
و بودن ما، براشون یادآورهٔ کمبودیه که نمیخوان ببیننش.
و حالا ما چی؟
ما آمادهایم، برای هر سناریویی. چون آرمانمون روشنه:
آموزش پاک و سالم، برای ایران. برای آدمایی که حق دارن بدون ترس، رشد کنن.
و این آرمان، ارزشِ ایستادگی رو داره.
ممکنه این نکته به ذهنتون خطور کنه که شاید من با زبان روانشناسانه در حال برچسبزنی معکوس هستم!
من اتفاقاً به جای برچسبزدن، دارم برچسبهایی که به ما زده شده رو باز میکنم. این ویدیو برای پاسخ یا تحقیر کسی نیست، برای کشف سازوکارهای روانی پشت یک پدیده است.
اگر تو ذهن کسی تحلیلهای من «دفاع شخصی» یا «حمله روانی معکوس» تلقی میشه، شاید خودش با مفهوم تحلیل روانشناختی ناآشناست، یا اینکه خودش داره تحلیل رو با برچسب اشتباه میگیره.
بعضیها شاید بگن چرا بهجای تحلیل، جواب نمیدید. اما وقتی حمله، ریشه در روان داره، پاسخ هم باید از جنس تحلیل روانی باشه، نه فقط لیستکردن اسناد،
یادتون باشه ما هرگز نگفتیم کامل یا بیاشتباهیم. ولی وقتی افراد با برنامهریزی براى تحریف، و تحقیر وارد میشن، نشون دادن نیتها و ریشههاشون،
«اجتناب از پاسخ» نیست، «تحلیل واقعیت»ه. نه تحلیل شخصیت افراد. ما دنبال تحلیل روانشناختی رفتار هستیم، نه صدور حکم درباره شخصیت کسی.
ما از کسی انتظار نداریم باور کنه بینقصیم، اما انتظار داریم و آموزش میدیم تا هموطنانمون بتونن دروغ رو از حقیقت، و نقد رو از تحقیر تشخیص بدن،
حتی اکر اون آموزش از درون تجربه زیسته خودمون باشه!
ممکنه به ذهن معدودى برسه چرا تحلیل؟
براى اینکه اولا ما معلم هستیم و مخاطبمون رو کل ایران میدونیم،
ثانیا پاسخ حقوقی و اسنادی سر جاش هست. این تحلیل، جایگزین اون نیست،
بلکه مکملشه.
چون بعضی حملهها، قبل از اینکه قانونی باشن، «درون روانی» هستن. کسی که بهخاطر درونیترین ترسهاش دست به تخریب میزنه، اول باید خودش و بقیه بدونن که داره از کجا میاد.
راه قانونی، مسیر خودشو میره. این تحلیل برای آگاهی خودمونه؛ برای اینکه وقتی کسی حمله کرد، بدونیم به چه جنبه هایى از موضوع باید نگاه کرد.
امیدوارم مکانیزمهاى روانى درگیر در این ماجرا رو که اشاره کردم یاد گرفته باشید.
من مهسا محمدى فر هستم
مدرس روانپویشى
مربی دوره های پروژه محور ثمر
مربی دوره های مهارت های زندگی نوجوانان
لطفا شما هم فهمتون از این مطالب رو اینجا کامنت کنید و این فیلم رو بین مردم و متخصصین نشر بدید تا گفتگوهاى علمى پیرامون موضوع شکل بگیره.
منتظر آموزشهاى دیگه ما باشید.
وقت بخیر و خدانگهدار




